تبليغاتX
b name parchame 3range IRAN

b name parchame 3range IRAN

اين مقاله در رابطه با رسانه و قدرت نگاشته شده است. في الواقع قصد نگارنده بررسي رابطه قدرت و رسانه و استفاده دولتها از رسانه ها به عنوان ابزار قدرت است. اول تعاريف قدرت از ديدگاههاي مختلف مطرح مي شود و سپس به شرح و بسط آراء فوكو مي پردازيم و بعد را بطه رسانه و قدرت را بررسي مي كنيم.

مقدمه:

علم و فن آوري متكي بر ابزار ارتباطي در عصر تحولات اطلاعاتي و ارتباطاتي به عوامل مهم قدرت در عرصه ي جهاني تبديل شده اند. در نتيجه كارآيي يا ناكارآيي كشورها و در مقياس ديگر، ضعف يا توانمندي آنها، بستگي به نحوه ي بهره مندي آنها از اطلاع رساني نوين دارد.
امروزه، فرآيندي سريعي در مسير بهينه سازي استفاده از فن آوري در حال شكل گرفتن است؛ اين فرآيند، شكاف سنتي بين دو گروه از كشورهاي بهره مند از فن آوري ،سرمايه و بي بهره از آن را فروريخته و شيوه ي نويني از شكل بندي جهاني را پي ريزي كرده است. در نتيجه ي اين رشد كه عمدتاً منحصر به كشورهاي پيشرفته است ، در حال حاضر شاهد نوعي عدم توازن و شكاف در پيشرفت رسانه هاي اطلاعاتي و ارتباطي جهان سوم و كشورهاي پيشرفته هستيم كه در عرصه ي اطلاع رساني و بويژه ريزپردازنده ها از ساير بخش ها بيشتر رخ نمايانده است.
در نتيجه، شكاف بين دو گروه از كشورها در ميزان دسترسي به علم اطلاع رساني نوين است. بدون ترديد، آينده از آن كشورهايي خواهد بود كه اهداف ملي علم و فن آوري خود را به خوبي تنظيم مي كنند و قادرند با انتخاب راهبردهاي مناسب، برتري نسبي يا مطلق خود را در عرصه ي دانش و اطلاع رساني جهاني به دست آورند. علم امروزي مبتني بر اين اهميت اساسي دانش نوين است كه در پرتو بهره گيري از سيستم هاي اطلاع رساني، علم نوين به سرعت حالت مجزا، منفرد و منزوي خود را از دست داده و در صف اول بسياري از تصميم گيري هاي ملي و بين المللي در جوامع نوين قرار گرفته است.
به هر طريق، قدرت استفاده از فن آوري هاي نوين و تسلط بر ابزارهاي اطلاعاتي ـ ماهواره هاي ارتباطي، شبكه ي جهاني اينترنت، پست الكترونيكي، ريزپردازنده ها و … شيوه ي تازه تري از تسلط جهاني را پي افكنده است كه در صورت عدم چاره انديشي از سوي دولت هاي جوامع جهان سومي، خطر عميق تر شدن شكاف هاي جهاني را بيشتر مي سازد.عصر حاضر نشان از نوعي تحول در فن آوري هاي ارتباطي، اطلاعاتي دارد كه به مرور منجر به تسلط قدرتهاي برتر به فن آوري هاي پيشرفته تر و در نتيجه تمركز قدرت و رسانه در يك نقطه خاص مي شود.
اين گونه تأثيرگذاري عميق كه بهينه سازي استفاده از دستاوردهاي نوين علمي بر زندگي اجتماعي انسان برجاي مي گذارد، برآنمان مي دارد تا به اين پديده صرفاً به چشم يك فرآيند ساده ي پردازش و نشر اطلاعات نگاه نكنيم، بلكه گامي فراتر نهاده ديدي بازتر، نظري عميق تر، موشكافانه تر و دقيق تر به فراسوي آن بيفكنيم و نتايج و پيامدهاي غيرقابل اجتناب بعدي آن را نيز به تحليل بنشينم. نكته ي اساسي كه مي توان از آن به عنوان معضل اصلي اطلاع رساني نوين براي كشورهاي كمتر توسعه يافته و كاربر نام برد، اين است كه بهره گيري از مدارهاي الكترونيكي و فن آوري هاي ماهواره يي، روح جنب وجوش را از بخش هاي مولدي چون حمل ونقل، طراحي صنعتي، اداره هاي دولتي، آزمايشگاهها، سيستم هاي خدمات بانكي و … گرفته و آنها را تقريباً نيمه فعال ساخته است. البته، نمي توان منكر اين شد كه امكانات فني نوين به همراه خود، يك سري مشاغل تخصصي را نيز در بخش هاي مختلف به وجود آورده است اما بايد توجه داشت كه درمقايسه با گذشته، نه تنها اين ميزان بيشتر نشده بلكه در نتيجه همين افول همه جانبه ي فعاليتهاي شغلي و جداسازي كارگران مشاغل توليدي ـ صنعتي از ابزارهاي كاري خود، مشكلي به نام « دانش توليدي» نمود پيدا كرده است. به عبارتي، اين نيروي بالقوه كه در جريان اين فرآيند به يك نيروي فاقد دانش و توانايي تبديل شده است، شانس كمتري براي بقا يافته و از اين رو، چاره يي نخواهد داشت جز اينكه براي زنده ماندن خود را با شيوه هاي جديد وفق بدهد كه در اين حالت نيز به دليل نداشتن دانش و تخصص كافي، مجبور مي شود با تن دادن به كارهاي بي ارزش و كم قدر، همه چيز را از نو آغاز كند.

اينها تنها بخشي از مشكلات ناشي از عصد ارتباطات است. و همه اين مشكلات ناشي از ايجاد شدن رابطه اي بين رسانه و قدرت است.در نتيجه براي تجزيه تحليل اين رابطه نياز به بررسي تعاريف قدرت از ديدگاههاي مختلف داريم.

امروزه در توليد انبوه جريانها وسبك هاي زندگي درتصاوير و پيامها چون جهان اشيا اراده خود را بر ما تحميل مي كنندهويت ما نه بر اساس آنچه مي كنيم بلكه آنچه هستيم تعريف ميشود.

تجربه ما امروز به جوامع سنتي نزديك ميشود يعني به دنبال توازن هستيم تا پيشرفت.

قدرت در واژگان:

در فرهنگ جامعه شناسي آبركرامبي قدرت از ديد ماركسيستي به عنوان رابطه اي ساختاري كه موجوديتي مستقل از اراده فرد دارد شناخته شده.

قدرت از ديدگاه نظريه پردازان:

پارسونز :قدرت ظرفيت اجتماعي مثبت براي نيل به اهداف مشترك

وبر:وسيله اراده كه منفي است و متضمن مقاومت و كشمكش است.

تامپسون: وي به قدرت با ديدي از بالا به پايين نگاه مي كند. با اين ديد به اين نتيجه مي رسد كه به كمك رسانه مردم بسياري دربارة عدة كمي اطلاعات به دست مي آورند. و در همان حال عدة كمي مي‌توانند در مقابل عدة بسياري ظاهر شوند؛ قدرت رسانه اين است كه، بيشتر كساني كه قدرت اعمال مي‌كنند، و نه آنهايي كه قدرت بر آنان اعمال مي‌شود، در معرض نوعي خاص از ديده شدن قرارميدهد.

گالبرايت:قدرت شرطي رسانه را منشاء قدرت مي داند.چند وجه از قدرت را تعريف مي كند كه يكي از آنها قدرت شرطي رسانه است.قدرت كيفر دهنده:با تحميل جايگزيني ناگوار در برابر گروه موجب تسليم ميشود.معناي ضمني مجازات را دربردارد.قدرت پاداش دهنده:با ارزش و پاداش وادار به تسليم ميكند.

وجه مشترك اين دو نوع تنها اين است كه تسليم شونده به تسليم خود واقف است.

قدرت شرطي:با تغيير اعتقادات فرد اعمال ميشودو تا معتقد ساختن فرد به صحت ذاتي يك چيز در بافت اجتماعي خود ادامه دارد و نقش كاركردي بيشتري دارد.مثل تبليغات

رسانه وسيله صلب اطاعت و اعمال قدرت براي شرطي كردن مخاطب است.

منابع قدرت كه شخصيت،مالكيت و سازمان(قدرت رسانه) هستند ، باعث ايجاد باور و شرطي كردن اجتماعي مخاطب مي شود. حجم كار اقناعي رسانه به صورت روزمره است وذهن انسان با گنجايش محدود گزينشي عمل مي كند، بنابراين اعتقاد ديرپايي حاصل نميشود.چون هر روز باورهاي جديدي به انسان ارائه مي شود كه وادار به گزينش است. موازات حركت تدريجي فرد از شرطي كردن صريح به ضمني اجتماع نيز به تدريج پذيراي قدرت شرطي ميشود.

ژان بودريار: وي معتقد ايت رسانه ها با نوعي شبيه سازي بر ما اعمال قدرت مي كنند.

عصر ما رواج نمودها،عصر وانمود سازي تصاوير و حقيقت به صورت مجازي به وسيله رسانه هاي جمعي. چيرگي واقعيت مجازي موجب نيهليست شده ومرز و حقيقت ومجاز را از بين برده است.

جهان مصرفي در نظام سرمايه داري كه به رفتار انسان ساختار مي بخشد جهان مصرف نشانه هايي است كه تمايز گذار هستند. نيهليسم نوعي نابود كردن بي هدف و مسابقه در خنثي شدن است.امروزه وسائل ارتباط جمعي قدرتي براي شبيه سازي واقعيت است.

امروز رسانه اين قدرت را دارد كه شكل بيان نهلليسم به معناي (فقدان معني) باشد

از سويي ديگر بسياري از تئوري ها قدرت را يك سلطه سلسله مراتب از رسانه ها مطرح مي

كنند:

چامسكي :رسانه ها يكي از پيمانه هاي محروم سازي ساختار دموكراتيك است

مك كيبن: تاثير رسانه ها در طبقه كارگر انگليسي باعث شده است كارگران به يك زندگي كه فارغ از دغدغه هاي سياسي است بپردازند.

هابرماس: رسانه ها از ديدگاه وي نقش نظارت كننده دارند. شبكه هاي ارتباطي به دو شيوه بر گسترة همگاني يا فضاي عمومي جامعه اثر مي‌گذارند.
در گذشته مطبوعات در بحث هاي قهوه خانه ها انتقال مي‌يافتند و از طريق خواندن، وارد رسانه محاوره‌اي اوليه مي‌شدند. شكل هاي جديد مكالمه به صورت مصاحبه هاي غير رسمي تلويزيون،ارائه مي‌شوند با بحث انتقادي در فضاي كلوپ ها قابل مقايسه نيست .امروزه اين مكالمه ها تحت كنترل است و بحث فعالانه بين شهروندان مطلع، جاي خود را به استفاده كردن خصوصي شدة مكالمه اي كه به نام آنها انجام مي‌شود، داده است.

از ديدگاه هابرماس رسانه قدرت برتر است. اين رسانه ها مخاطبانشان آگاهي مي دهد اما مجالي براي ظهور ادعاهاي معتبر نمي گذارد و فقط به واكنش هاي كآربسنده مي كند.

با توجه به نظريات آدورنو تهيه كنندگان رسانه اي با بمباران مداوم افكاري تبليغاتي ها، مخاطب را به حال خود رها نمي كند و مصرف كنندگان رسانه اي بينندة مباحثي تكراري اند. رسانه ها تريبوني ايده آل براي شكل دادن به يك موقعيت دموكراتيك نيستند.

انسان ها نقش بازيگر مسئول را برعهده دارند، بايد در برابر سلطة رسانه ها مقاومت كنند.

كستلز:معتقد ايت رسانه ها منجر به پديد آوردن عدم آگاهي عمومي مي شوند.

اين رسانه ها به مخاطبانشان آگاهي مي دهد اما مجالي براي ظهور ادعاهاي معتبر نمي گذارد و فقط به واكنش هاي كآرا بسنده مي كند.

با توجه به نظريات آدورنو تهيه كنندگان رسانه اي با بمباران مداوم افكاري تبليغاتي ها، مخاطب را به حال خود رها نمي كند و مصرف كنندگان رسانه اي بينندة مباحثي تكراري اند.رسانه ها تريبوني ايده آل براي شكل دادن به يك موقعيت دموكراتيك نيستند. در نتيجه انسان ها نقش بازيگر مسئول را برعهده دارند، بايد در برابر سلطة رسانه ها مقاومت كنند .

ماركوزه: معتقد به نوعي رابطه مثبت بين رسانه و توتاليتاليسم است.

تكنولوژي هاي مدرن ازجمله تكنولوژي هاي رسانه اي افراد را به نحوي مؤثر مهار مي كند وموجب توتاليتاليسم است. نظام رسانه اي مشغول فروش و تحميل نوعي نظام اجتماعي است كه در عين حالي كه سركوب گر است، مطلوب نيزنشان ميدهد.

قدرت اصلي رسانه ها برانگيختن يك سويه نيازهاي كاذب است مثل كاربرد تلويزيون براي، ساكت كردن، همراهي با مشي نظام حاكم است.

اين افراد كه اكثرا ماركسيست هستند ديد منفي نسبت به رسانه دارند. از نظر آنها همزمان با دهه پاياني قرن 20، به علت تغيير ماهيت سياست هاي بين المللي، اشکال ناملموس قدرت (رسانه هاي جمعي) از اهميت بيشتري برخوردار شدند و مفهوم قدرت از غناي ثروت به غناي اطلاعات هدفمند، پاسخگويي به هنگام به اطلاعات جديد و ميزان تاثيرگذاري بر فکر مخاطبان تبديل شد.

«قدرت نرم»، شيوه اي موثر از اعمال قدرت در مقايسه با شيوه هاي سنتي است که موجب مي شود يک سازمان رسانه اي قدرت متقاعد كردن مخاطب را داشته باشد.(قدرت متقاعد كننده)

فوكو: تبارشناسى به عنوان روش تحليل قدرت:

واژه تبارشناسى از كتاب تبارشناشى اخلاق نيچه به عاريه گرفته شده است.فوكو برخلاف انسان شناسان ساختگرا معتقد نيست كه رخدادها نظام پست تر از تاريخ و امرى انديشه ناپذير است بلكه عقيده دارد كه نظام كاملى از حدود رخدادهاى متفاوت وجود دارد كه تأثيرات و اهميت هاى گوناگونى نيز دارند: برخى بى اهميت، و برخى تاريخ سازاند; پس بايد ميان رخدادها تمايز قايل شويم و آن مسيرهايى را بازسازى كنيم كه در آن رخدادها با يكديگر مرتبط اند و يكديگر را به وجود مى آورند. براى اين كار الگوى ما نمى تواند زبان و نشانه و مناسبات معنا باشد، بلكه بايد جنگ و مناسبات قدرت باشد.

وظيفه تبارشناسى علاوه بر توصيف تغييراتى كه در دوران هاى مختلف به واسطه تغيير در ساختار قدرت در نحوه گفتار ظهور كرده به تبيين علل اين تغييرات نيز مى پردازد. در واقع تبارشناسى يك ديدگاه است نسبت به معرفت و هستى و انسان.

به نظر فوكو تفكيك و طبقه بندى معرفت با معيار علمى بودن يكى از ويژگى هاى عمده تمدن مدرن است كه ديگر اشكال معرفت را غير علمى دانسته و طرد كرده است. ويژگى ديگر تمدن جديد تسلط نظريه هاى عام و توتاليتراست كه اشكال ديگر معرفت را تحت سيطره درآورده است و تبارشناسى با ردّ اين دو ويژگى در پى ايجاد فرصتى براى ابراز اَشكال تحت سلطه معرفت است و در پى مركز زدائى از توليد نظرى مى باشد. به نظر مى رسد تبارشناسى از يكسو دستگاهى از قضاياى مفروض الصدق است كه نوع مسائل مورد بررسى و شيوه پژوهش آن ها را نشان مى دهد، از طرفى هم اين شيوه منجر مى شود به اين كه صحت آنچه مفروض انگاشته شده بود، آشكار شود; بنابراين مباحث فوكو همواره در هم و توبرتو است و به درستى بين مفروضات و موضوعات و يا مدعيات و استدلال ها خط فاصلى وجود ندارد.

 

مآخذ و منابع :

۱.آلوين و هيدي تافلر،جابه جايي در قدرت،1367، شهيندخت خوارزمي، تهران

۲.آلوين و هيدي تافلر، موج سوم. ۱۳۶۷ ،شهيندخت خوارزمي، انتشارات خوارزمي
۳.منوچهر محسني، چاپ اول۱۳۷۲ ،مباني جامعه شناسي علم، كتابخانه ظهوري، ص۱۵۸
۴.همان ص۱۵۹
۵.كينگ الكساندر و اشنايدر برتراند، نخستين انقلاب جهاني ، ۱۳۷۴،باشگاه روم، شهيندخت خوارزمي ،تهران ، احياي كتاب
۶.گفت وگو با عبدالحسين آذرنگ پيرامون اطلاع رساني ، كرانه، فصلنامه كتاب ، كتابخانه ، كتابداري ، اطلاع رساني ، سال اول، شماره دوم ، تابستان .۱۳۷۳

۷.رهيافت، از انتشارات شوراي پژوهش هاي علمي كشور، شماره ،۹ ويژه نامه آينده علم و تكنولوژي ، تابستان .۱۳۷۴

۸.برترين ابرقدرت اقتصادي جهان كيست؟ ماهنامه جام، سال چهارم ، شماره ،۳۷ تيرماه .۱۳۷۴

۹.آناتومي قدرت: گالبرايت:مهاجر:1371: انتشارات سروش

۱۰.قدرت و هويت : كستلز:پايا :1382:

۱۱.روزنامه شرق،17 خرداد 1385،شماره777،نبردهاي ديجيتالي

۱۲.فرهنگ جامعه شناسي آبركرامبي،انتشارات چاپخش 1367

Ogosmythos.COM .۱۳ ، دكتر مسعودي،1385

۱۴.عسكري احمد،رسانه و بازتوليد قدرت، 1384

+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388 14:41 توسط BEYG |


رهائیم را باور کن

من که بال و پر گشوده م در این آسمان آبی

تنهائیم را باور کن

ایکه تنهایی عاشق را با نگاهت میستائی

عشق را باور کن

تا که بتوانی جدا گردی از این مرداب انسانی

سبزیم را باور کن

که از ره میرسد باران در این خشکی آزادی

پژواک راباور کن

که بزودی نعره ای گردد در این ملک اهورایی

تقدیم به [ن.آ] و همه اونایی که..........

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388 21:24 توسط BEYG |


روز مرگم هرکه شیون کند از دوربرم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

بر مزارم نگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

جای تلقین به بالای سرم ساز بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید

اندرون دل من یک قلم تاک زنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته خسته ازین دار برفت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 17:25 توسط BEYG |


حجت الاسلام مهدی کروبی در اولین سخنرانی خود در سیمای جمهوری اسلامی ایران که یکشنبه       ۳/۳/۸۸ ساعت 45/21 دقیقه از کانال یک پخش شد محور سخنان خود را با تشریح جمهوریت،اسلامیت،ایرانیت شروع کرد وبا تکیه بر نقل قولهایی از امام خمینی به اهمیت آن پرداخت.

این کاندیدای دهمین دوره ی ریاست جمهوری ایران در ادامه سخنان خود اولین کلمه و شعار انتخاباتی خود را تغییر نامید وگفت تمامی برنامه های دولت وی بر اساس آن تدوین واجرا خواهد شد.

آقای کروبی اولویتهای اجرایی خود را در صورت پیروزی چنین تبیین کرد:

1-احیاء سازما مدیریت و برنامه ریزی وهمچنین تقویت آن برای نظارت

او از بزرگترین مشکلات دستگاه اجرایی کشور رانبود یک سازمان منسجم و کارآمد برای تدوین سیلستهای کلی دولت دانست،و به کارآمدی خردجمعی اشاره کرد

2-واگذاری سهام نفت به مردم

آقای کروبی با اشاره به تاریخ ملی شدن صنعت نفت که بر اساس آن میبایست صنعت نفت به مردم واگذار میشد ولی بر اثر برخی ناتوانی ها درگذشته انجام نپذیرفت قول داد در صورت پیروزی مردم را که صاحبان واقعی منابع ملی می باشند در آن سهیم کند.

3-حقوق شهروندی

او از حقوقی صحبت کرد که در چهارچوب قانون اساسی وبر اساس قانون تمام اقوام و مذاهب مختلف،دانشگاهها،زندانیان سیاسی از آن به صورت یکسان برخوردارند.در ادامه

به نقد ایجاد مزاحمتها،ورود به حریم خصوصی خانواده ها وکلیه ی محدودیتهایی که برای مردم قائل می شوند پرداخت.همچنین فضای امنیتی بوجود آمده برای معلمان،کارگران،اساتید و دانشجوها  را زیر سوال برد.

شیخ اصلاحات همچنین با اشاره به برطرف کردن تورم،بیکاری،رکود اقتصادی،مشکلات آموزشی،بیمه درمانی،تحصیل خانواده ها از طریق واگذاری سهام نفت گفت:ایرانیان فراوانی در دنیا پراکنده شده اند که برای سرمایه گذاری در ایران مشتاق می باشند ولی بدلیل نبود امنیت اقتصادی، تصدی گری دولت ومحدودیتهای ایجاد شده مایل به سرمایه گذاری نیستند.وی معتقد است که دولت باید فقط تظارت و کنترل نماید وبرای حمایت از سرمایه گذاران بخش خصوصی امنیت برقرار کند تا این سرمایه ها به خارج از کشور فرار نکنند.همچنین با حفظ منافع ملی زمینه را برای  سرمایه گذاران خارجی فراهم سازیم و با آنها به تبادل مدیریت بپردازیم.

وی در نقد دولت نهم گفت که بر اثر ماجراجویی و سیاستهای غلط،بازارهای بسیاری را در خاورمیانه وکشورهای همسایه از دست دادیم.

 

نکته ی آخر این سخنرانی این بود که در صورت انتخاب شدن،یک گزارش جامع از اوضاع فعلی بدون مقصر دانستن دولتهای قبلی جمع آوری میشود ودر اختیار مردم قرار می گیرد همچنین فعالیتهای دولت خود را به صورت گام به گام در اختیار مردم قرار می دهیم تا مردم قضاوت کنند.انتقادات را می پذیریم وبه مردم توضیح می دهیم.

ادعا می کنم همکاران و کابینه ای انتخاب کنم،کم نظیر،کارآمد ومتعهد که همه بدنبال سرافرازی ایران باشند،ودر مقابل مردم ملزم به پاسخگویی.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388 0:8 توسط BEYG |


آموخته ام ....... بهترين كلاس درس دنيا كلاسی است كه زير پای پير ترين فرد دنياست .

آ‌موخته ام ....... وقتی كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان می شود .

آموخته ام ..... تنها كسی كه مرا در زندگی شاد می كند كسی است كه به من می گويد : تومرا. شاد كردی

آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .

آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه ای از طرف كودكی ( نه ) گفت .

آموخته ام .... كه هميشه برای كسی كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .

آموخته ام ..... كه مهم نيست كه زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستی داريم كه لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشيم .

آموخته ام ..... كه گاهی تمام چيزهايی كه يك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او ، وقلبی است برای فهميدن وی .

آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستانی در كودكی ، شگفت انگيز ترين چيز در

بزر گسالی است .

آموخته ام ...... كه زندگی مثل يك دستمال لوله ای است هر چه به انتهايش نزديكتر می شويم سريعتر حركت می كند .

آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمی خرد .

آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك رو زانه است كه زندگی را تماشايی می كند .

آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم می توا نم همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .
آموخته ام ...... كه چشم پوشی از حقايق آنها را تغيير نمی دهد .

آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا می دهد نه زمان .

آموخته ام ..... كه وقتی با كسی روبرو می شويم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .

آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زمانی كه عاشق بشويم .
آ موخته ام ..... كه زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ....... كه فرصتها هيچگاه از بين نمی روند ،‌بلكه شخص ديگری فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد كرد .

آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .

آمو خته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهی است كه می شود با آن نگاه را وسعت داد .

آموخته ام ..... كه نمی توانم احساسم را انتخاب كنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .

آموخته ام ..... كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها و پيشرفتها وقتی رخ می دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .


آموخته ام ..... بهترين موقعيت برای نصيحت در دو زمان است : وقتی كه از شما خواسته می شود ،‌ وزمانی كه درس زندگی دادن فرا می رسد .

آموخته ام ..... كه كوتاهترين زمانی كه من مجبور به كار هستم ، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم .

 

+ نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388 20:52 توسط BEYG |


براي اولين ترانه  از آوازه خواني بنويسم كه بسيار دوستش مي دارم
ميخواهم از اولين ترانه ي كه از او به يادگار ماند بنويسم
ميخواهم از فريدون فروغي و آدمك بنويسم از همان ترانه اي كه سرنوشت خودش بود
ميخواهم از آهنگساز و ترانه سراي اين آهنگ بنويسم
ميخواهم از (تورج شعبانخاني )بنويسم هماني كه بسيار بي نشان است هماني كه تا به حال در آهنگهايش تن به ابتذال نداده هماني كه با بسياري از آهنگهايش خاطره داريم و زندگي كرده ايم ولي هرگز نامش را ندانسته ايم . از هماني كه منتظريم بميرد تا بعد از مرگش قدرش را بدانيم و بشناسيمش و افسوسش را بخوريم ….
از (آدمك) براي تو هم ترانه ي من و ما مي نويسم …

آدمك

چون سايه هاي بي امان بازيچه ي دست زمان
در اين دنيا ماندم چنان افســرده و حيـران
سرگشته و نــالان
چون آدمك زنجير بر دست و پايم
از پنجه ي تقدير من كي رهايم
اي كه تـو دادي جانم گو به من تا كي بمانم
آدمـي چون آدمك مخلوقي سـرگردان
چون آدمك زنجير بر دست و پايم
از پنجه ي تقدير من كي رهايم

سال 1349 استوديو ب‍ل
ضبط موسيقي تيراژ فيلم (آدمك) ساخته خسرو هريتاش با آهنگسازي و ترانه اي از تورج شعبانخاني با صداي فريدون فروغي .
اولين ترانه اي كه از فريدون فروغي به ثبت مي رسد .
خسرو هريتاش بعد از پايان ثحصيلات فيلمسازي اش در آمريكا به ايران بازميكردد و در اولين تجربه ي فيلمسازي خود قصد ايجاد فضايي متفاوت با ديگر فيلمهاي آن زمان را داردو آهنگ انتخابي بر روي فيلم هم نقش بسيار مهمي در ايجاد اين فضا براي خارج شدن از فضاي سنتي دارد .
او براي آهنگسازي فيلمش تورج شعبانخاني را كه در آن زمان 19 ساله بود را انتخاب ميكند و در نوع آهنگ و ترانه با او به توافق مي رسد ولي تورج شعبانعاني تميلي براي اجراي ترانه با صداي خودش ندارد و براي اين كار فريدون فروغي را كه هم سن وسال خودش و از دوستان نزديكش است پيشنهاد ميكند .ولي فريدون قبول نميكند چون او تا به آن زمان آهنگي به زبان فارسي نخوانده است تا اينكه بعد از يك هفته تمرين مداوم با تورج آهنگ در استديو بل كه در آن زمان از بهترين استوديو هاست آهنگ ضبط مي شود و بعد از اكران فيلم در همان سال و پخش صفحه هاي آهنگهاي فيلم (آدمك و پروانه ي من ) در بين مردم صداي فريدون فروغي به سرعت به محبوبيت مي رسد و گل مي كند .
ترانه و آهنگ (آدمگ) اولين آهنگ ساخته شده و ضبط شده از تورج شعبانخاني بز روي اولين فيلم از خسرو هريتاش و اولين ترانه ي ضبط شده از فريدون فروغي به زبان فارسي است .
نكته جالبي كه تا به حال به آن اشاره نشد اينكه ترانه هاي اين فيلم از تورج شعبانخاني است كه در همه جا به اشتباه نوشته ميشود ترانه ها از لعبت والا .
در حالي كه در خود فيلم هم نام اين دو در كنار هم به عنوان ترانه سراآمده است تورج شعبانخانی در اين باره ميگويد :ترانه ها را من گفته ام و در قرار داد هم به اسم من ثبت شده است ولي چون در آن زمان بسيار جوان بودم بعد از اتمام كار ترانه ها آقاي هريتاش آنها را به خانم لعبت والا كه از آشنايانشان بود  نشان دادند تا در مورد كار نظر بدهند و به همين دليل و براي تشكر از او نامش را در كنار من به عنوان ترانه سرا قرار دادند وگر نه ترانه ها در قرارداد هم به اسم من است .

درود بر اسطوره ی صدا (فریدون فروغی)و روانش شاد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 11:0 توسط BEYG |


با صداي بي صدا، مث يه كوه بلند ، مثل يه خواب كوتاه، یه مرد بود يه مرد

با دستهاي فقير،با چشمهاي محروم، با پاهاي خسته، يه مرد بود يه مرد
شب، با تابوت سياه، نشست توي چشماش، .خاموش شد ستاره، افتاد روی خاك

سايه ش هم نمي موند، .هرگز پشت سرش، .غمگين بود و خسته، تنهاي تنها
با لبهاي تشنه به عكس يه چشمه، نرسيد تا ببينه، قطره..قطره ،.قطره ي آب..قطره آب

در شب بي تپش، افتاده، اين طرف اون طرف، تا بشنفه..صدا..صدا، صداي پا..صداي پا

سال 1349-50
شكل گيري مثلث اعتراضي موسيقي پاپ تولد و اجراي اولين ترانه ي بدون قافيه ي معاصر

ثبت اولين ترانه از فرهاد مهراد بر روي صفحه ي 45 دور/ اسفنديار منفرد زاده به تازه گي پيشنهاد آهنگسازي براي آخرين فيلم مسعود كيميايي به نام .…رضا موتوري….را دريافت كرده است وبراي ترانه سرايي اين فيلم شهيار قنبري را انتخاب كرده و با او به توافق رسيده است ولي به دنبال صدايي بم

خشك و غمگين براي اجراي ترانه ميگردد . بعد از مدتها جستجو در شهر و گروه ها و افراد فعال

بالاخره در يكي از كاقه هاي شهر جواني 27 ساله را انتخاب مي

كند كه به فرهاد بلك كتز در موسيقي ،  معروف بود ،او همان جواني بود كه در كافه ي كوچيني.. كه هنوز هم با وسعت بسيار كمش با عنوان 

تالار عروسي به كار ادامه ميداد..آهنگ هاي روزخارجي و الويس پريسلي را مي خواند.
بعد از انتخاب فرهاد مهراد به عنوان خواننده به دليل نبود وقت اسفنديار منفرد زاده به همراه شهيار قنبري شبي تا صبح را در بالاخانه ي شركت سينمايي پيام بيدار ميمانند و اهنگ را خلق ميكنند . صبح مسعود كيميايي و علي عباسي ..تهيه كننده..كار را ميشنوند و خوششان مي آيد و آهنگ و ترانه

براي فيلم انتخاب مي شود . بعد از اكران فيلم و پخش صفحه هاي ترانه ، فيلم با عكس روي جلد

اسفنديار و فرهاد ،آهنگ و صداي فرهاد بسيار معروف ميشوند و همين باعث همكاري هر چه بيشتر

اسفنديار منفرد زاده با فرهاد و خلق آثار ماندگاري مثل جمعه.. كودكانه..هفته خاكستري با شهيار

شبانه ي 1و2 با شاملو….. وحدت با سياوش كسرایی میشود

 

روحش شاد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 10:30 توسط BEYG |


- زمانی مردی بود که یک دره پر از سوزن داشت. روزی مادر عیسی نزد او آمد و گفت" ای دوست، پیراهن پسرم پاره شده است و من باید پیش از آنکه او به معبد رود آن را بدوزم. یک سوزن به من نمی دهی؟آن مرد سوزنی به آن زن نداد، ولی نطق غرایی درباره دادن و گرفتن برای او کرد تا پیش از رفتن پسرش به معبد برای او نقل کند.

2- یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت. وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند. وا ایستاد. آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد"ای برادران دعا کنید؛ هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید آنگاه یقین بدانید که باران موش خواهد آمد."سگ چون این را بشنید در دل خود خندید و از آن ها رو برگرداند و گفت" ای گربه های کور ابله, مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است."

3- دیشب تفریح تازه ای اختراع کردم و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان دوان به خانه ام آمدند. بر در خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازه من با هم جنگیدند. یکی فریاد می زد که "این گناه است" و دیگری می گفت" این آخر تقوی ست."
4- چشم یک روز گفت" من در آن سوی دره ها کوهی را می بینم که از مه پوشیده شده است. این زیبا نیست؟" گوش لحظه ای خوب گوش داد. سپس گفت" پس کوه کجاست؟ من که کوهی نمی شنوم." آنگاه دست در آمد و گفت"من بیهوده می کوشم آن کوه را لمس کنم. من کوهی نمی یابم." بینی گفت"کوهی در کار نیست. من او را نمی بویم." آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه درباره وهم شگفت چشم گرم گفتگو شدند و گفتند " این چشم یک جای کارش خراب است."
5- در باغ پدرم 2 قفس هست. در یکی شیری ست که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛ در دیگری گنجشکی ست بی آواز. هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید" بامدادت خوش، ای برادر زندانی."                  

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 9:5 توسط BEYG |


شاگردي از استادش پرسيد: " عشق چيست؟"

استاد در جواب گفت:" به گندمزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟"

شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد :" چه آوردي؟"

و شاگرد با حسرت جواب داد:" هيچ. هر چه جلو مي رفتم ، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين تا انتهاي گندمزار رفتم."

استاد گفت:" عشق يعني همين"

شاگرد پرسيد :" ازدواج يعني چه؟"

استاد به آمد كه :" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه بازهم نمي تواني به عقب برگردي"

شاگرد رفت و پس از مدت مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم . ترسيدم كه اگر جلو بروم بازهم دست خالي برگردم."

استاد باز گفت:" ازدواج هم يعني همين"

 

+ نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388 19:30 توسط BEYG |


عجب روزی بود امروز هرچی گشتم یه جای بد تو اینروز قشنگو آفتابی روزی که همه ی اونایی رو که دیدم شادو سرزنده بودن پیدا کنم یافت نشد که نشد!از دوستانی که بامن بودن پرسیدم گفتند یافت می نشود!!!نمیدونم چرا گفتن روزیا عدد ۱۳ نحسه راستشو بخاید ما که کلی حال(ببخشید بی ادبی)صفا کردیم شما چطور؟بعد از کلی جون کندن و خستگی رسیدیم خونه وبه محض دراز کشیدن و چشم دوختن به سقف وکلی فکرهای جور واجور یاد مطالبی افتادم که چند وقت پیش تو یکی ازین کتابها(ایران باستان)خونده بودم درمورد اینکه تو فرهنگ ما ایرانیها هیچ روزی نحس نبود واین نحسی روزها که تعدادشون هم کم نیست(اگر اشتباه نکنم ۷ روزدر ماه) از زمان تسلط اعراب به فرهنگ ما سرایت کرد نمیدونم چطور!برخیها میگن به زور!!

خونده بودم ۱۳ هرماه در فرهنگ ایران زمین روز جشن و شادیست که بزرگترین علت اون همانا شهادت آرش کماندار اولین شهید آریایی(ایراد نگیرید که چرا گفتم شهید!این لغت فارسیه البته یه کلمه ش فرق میکنه اگه براتون مهمه خودتون برید پیدا کنید)که با رها کردن تیر ازچله ی کمان برای مشخص کردن مرز میان ایران و توران قدیم و پایان دادن به آن جنگ طولانی بود.

در اینروز ایرانیها به طبیعت میرن تا جشن خود را که به صورت یک کارناوال شادی با روشن کردن آتش(یکی از عناصر چهارگانه) از چهارشنبه سوری (چهارشنبه آخر سال) آغاز میشه در اینروز همراه با مراسم گره زدن سبزه که مهمترین قسمت این سنت باستانی رو تشکیل میده به پایان ببرند.برخیها بر این باورند که گره زدن سبزه فقط مختص خانمهاست در حالی که چنین نیست چرا که فلسفه ی گره زدن به سبزه همانا شکل نمادینی از رسیدن عاشق به معشوق اونم از نوع زمینیش هست.(آقا و خانم نداره)

ماکه گره زدیم شمارو نمیدونم؟؟؟ 

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388 23:30 توسط BEYG |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387


آرشیو موضوعی

مشاهیر و تاریخ
آزاد
عصر ارتباطات
یادداشتهای روزانه


پیوندها

انجمن علمی ارتباطات اراک
دکتر حسن سبیلان اردستانی
دکتر رضوی دینانی
خاطره آبی
صحنه پیوسته بجاست!
دنیا-بامداد
GLADIATOR
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin